این بار دارم برای کی آپ میکنم!؟ نمیدونم!
واسه کی میخوام بنویسم!؟ نمیدونم...
کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم
هيچ كس باز نمي فهمد
تنها شدیم تنها
****

****
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...
تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .
تنهايی را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان
خواهم کرد...

خدايی هست
کجاست؟
در همين نزديکی؟
چرا پس نمی شنود نالهای تنهاييم را؟
چرا نظری نمي کند اين دل تنگم را؟
شک مي کنم
به خود
مبادا مرده ام؟
مبادا ديده نمي شوم؟
مبادا آنقدر کوچک و حقيرم که حتی خدا هم نمي بيندم؟
اما خدا تيز بين است
تلافی مي کند شايد
روزهایی که من نديدمش را...
****
دوست دارم پرواز کنم بیام پیشت خدا جونم...

مرگ هم یادم نکرد!!!
****
زندگی من چه غم انگیز بود
داستانی تلخ و دردآمیز بود
دل خوشی های تمام عمر من
چون مترسک های یک جالیز بود
رو به رویم یک دریچه وا نشد
خانه ام در قعر یک دهلیز بود

دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ره می سپارد امشب
در نگهات مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
می چکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترینم
بد کردم امشب
رنگ چشمت رنگ دریاست
سینه ی من دشت غم هاست
یادم آید زیر باران با تو بودن با تو تنها
زیر باران با تو بودن
زیر باران با تو تنها
باران می بارد امشب
تو را کم دارم امشب
دلم غـــــــــم دارد امشب
آرام جان خسته ره می سپارد امشب
این کلام آخرینم
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر
اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در نگاهم
زیر باران
گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم
گــــــــنـــــــــاهــــــــــــم






